تبليغاتX
WESTLIFE & BRIAN MCFADDEN

 

 

سلام اون علیک

خوبید ایشالا؟

باید بگم سپیده جون فکر کنم هنوز وضع روحی ش درست نشده که بیاد

خدا کنه هر چه زودتر خوب خوب بشه. همه ی دوستاشم دلشون حسابی واسش تنگ شده . مگه نه بچه ها؟

چند تا خبر می ذارم فعلا

اولیش راجع به Kerry Katona:

کری کاتونا بعد از رفتن به بیمارستان میدوز در آریزونا برای اولین بار صحبت کرد و گفت:

من خیلی خوشحالم که به این کلینیک اومدم.

کری ۲۴ ساله داره با افسردگی کنار میاد و کم کم داره به حالت عادی برمی گرده و همه ی پرستاران و پزشکاش خوشحالن که اون داره بهبود پیدا می کنه

قسمتی از درمانش اینه که اون باید همه ی خاطرات کودکی شو مرور کنه

کری می گه: من همه ی اونها رو بیرون ریختم. اونها منو قانع کردند که به همه چیز درباره ی گذشته ام نیاز دارن

نماینده ی کری میگه: چیزی که اونها دارن سعی می کنن انجام بدن بررسی روی عکس العمل هاییه که کری در مقابل هر کدوم از خاطره هاش می کنه و کاملا معلومه که کری نیاز داره مورد محبت و عشق واقع بشه.

امیدواریم زود خوب بشی کری

 

خبر دوم از Delta Goodream  و  Brian McFadden :

برایان مک فادن و دوست دخترش دلتا گودرم یه دوست جدید دارن: فلیپر !!!

زوج جوان در تمام طول مسافرتشون به جزیره دنیای دریا در استرالیا با اون دلفین بازی کردن.

اونها خیلی شاد و خوشحال به نظر می رسن که این مسافرت رو رفتن و کنار دریا هستن

شایدم دنبال جایی می گردن که دیگه خبری از کری توش نباشه

خوش بگذره بچه ها

اینم از عکسها: 

          

 

خب حالا راجع به آلبوم جدید WestLife:

باید بگم اونجور که آقای Shane Filan می گه آلبوم جدید اونها در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۵ بیرون میاد و اولین آهنگ هم در ۲۴ اکتبر در مغازه ها خواهد بود

اولین آهنگ یه آهنگ از استیو مک بالد خواهد بود که صدای شین و مارک بیشتر توش شنیده می شه. ( مثل همیشه)

و یه آهنگ نیمه تمپو دارن که شرکت سوییدیش براشون تهیه کرده.

ما هم منتظریم

 

راجع به همین آلبوم:

آهنگ :She's the one از آلبوم Allow us to be Frank وست لایف کاندیدای دریافت جایزه ی پرطرفدارترین برنامه ی تلویزیون از شبکه ی بین المللی شده

وست لایف خیلی خوشحاله که به این درجه رسیده و امیدواره همه ی شما وست لایف فن ها براش رای بدین

راههای رای دادن یکی اینه که با شماره ۰۹۰۱۸۸۸۸۰۰۷ تماس بگیرید و به خواننده ی مورد علاقه تون رای بدین.بهای هر تماس ۲۵ پوند می باشد.

نتیجه ی آرا در ۲۹ جولای مشخص خواهد شد.

خبر بعدی:

آقای Shane Filan تصمیم یه مهمونی گرفته بوده اونم تو وضعی که خانمش داره هفت ماهشو تموم می کنه

شین تصمیم گرفته بوده که یه پارتی اونم نوک کوه بگیره البته با همکاری آقای Kian Egan که از قرار معلوم استخر پارتی بوده ولی کنار دریا....

 

خب امیدوارم از خبرهای بی مزه من لذت برده باشین ( به بزرگی خودتون)

نظر هم بدین ای بی معرفت ها

راستی یه وست لایف فن جدید شناختم !!!!!!!   نیکا خانوم!!!!

خوشحال می شم ایشون هم نظر بدن

اینم چند تا دانلود که بی مزه نشه:

Jodi at Des & Mel

Hey Whatever

Mandy

Making of Mandy

Making of Hey Whatever

Obvious

Ain't that a kick in the head

Fly me to the moon

Smile

همگی خوش بشین

فعلا بای

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 0:57  توسط شیوا خانوم  | 

تولد ساغر جون مبارک گرچه یه کم دیر شده ولی از صمیم قلب تولدت رو تبریک می گم ساغر جون

سلام

سلام

سلام

چند تا عکس براتون مي ذارم. امیدوارم لذت ببرید. مخصوصا آقا هادی که دنبال عکس بود

خوبید؟ چه خبر. چقدر به من سر می زنید بی معرفت ها..........

من واقعا نمی دونم چی کار کنم....کلیپ Tonight و Miss you nights گیر نمیاد....

خودم دارم...نمی دونم می تونید بیاید از خودم بگیرید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تروخدا منو ببخشید ولی همه ی دنیا رو گشتم......

حالا یه خبر جالب از Kerry Katona:

کری تو یه بیمارستان روانی بستری شده....

          

Kerry Katona                                          Brian McFadden

برایان مک فاددن در ابتدا هیچ نظری نداشت که چرا کری می خواد به آمریکا بره

حتی فکر کرد که اون می خواد دو تا بچه هاشونو ول کنه...برایان مک فادن- خواننده ی موفق ایرلندی- فکر کرد که کری می خواد تو یه فیلم بازی کنه یا یه کلیپ بسازه. کری به برایان زنگ زد و گفت که می خواد به آمریکا بره و آیا برایان می تونه از بچه ها نگهداری کنه؟

برایان ۲۵ ساله گفت: اون به من زنگ زد و گفت که به مدت ۶ هفته باید به آمریکا بره و آیا من می تونم از مولی (۳ ساله) و لیلی (۲ساله) نگهداری کنم؟

من ازش پرسیدم چرا می خواد به اونجا بره و اون گفت که نمی تونه دلیلشو بهم بگه

ولی صبح روز بعد تو روزنامه نوشته بود که به علت افسردگی می خواد تو یه بیمارستان روانی بستری بشه.

کری هفته پیش در یک بیمارستان بستری شد که وسط یه چمنزار بزرگه و هفته ای ۴۰ هزار پوند هم می گیره. این بیمارستان در آریزونا واقع شده و قراره افسردگی کری رو کاهش بده یا معالجه کنه.

همونطور که می دونید جوآن گودیر دوست کری گفته بود که کری مواد مخدر مصرف میکنه و کری اینو به شدت رد کرده بود.

برایان می گه: من مطمئنم کری در طول زندگی مشترکمون هیچ وقت کوکائین مصرف نکرده و الان هم نمی کنه. من کاملا به او اطمینان دارم و فکر نمی کنم که لازم باشه تو اون بیمارستان برای مواد مخدر چک آپ بشه. ولی از خودش دلیل اصلی بستری شدنش رو خواهم پرسید.

برایان که بعد از دو سال و نیم زندگی مشترکش با کری کاتونا اونو در سپتامبر گذشته طلاق داده بود هرگونه رابطه ای رو بعد از طلاق رد می کنه ولی می گه: کری همیشه ناراحتی هایی داشت چون گذشته ی سختی داشته. طلاق ما اونو بدجوری داغون کرد چون قبلا هم ضربه های زیادی خورده بود و واقعا منو دوست داشت.

برایان ادامه داد که اون کری رو در آمریکا ملاقات نخواهد کرد چون حالا اون پشتیبانی دوست پسرش یعنی آقای دیو کانینگهام رو به همراه داره.

من از بچه ها دور نمی شم. این برای اونها هم بهتره که کری مشکلاتش رو دور از اونها حل کنه. تازه اون حتی به من نگفت که چرا می خواد به آمریکا بره. اون یه دوست پسر خوب داره که ازش حمایت می کنه. مطمئنم دوست ندارن که من وسطشون باشم. این یه کار احمقانه خواهد بود.

ولی برایان قبول کرد که در طول ۶ ماه از دخترها نگهداری کنه.

با اینکه هنوز در طلاق این دو خواننده از هم با وجود اون همه عشق شک هست ولی کری بعد از اینکه برایان بلافاصله بعد از طلاق با دلتا گودرم (خواننده ی استرالیایی) دوست شد به او نام : منفورترین مرد دنیا رو داد.

برایان می گه:مردم فکر می کنن من وسایلم رو جمع کردم و خونوادم رو رها کردم. کری تو مصاحبه هاش گفته که نمی خواسته طلاق بگیره. نمی گم راضی بوده ولی موقعی که داشتیم از هم جدا می شدیم اون همونقدر راضی یا ناراضی بود که من بودم.و بعد داستان های روزنامه ها شروع شد که من کری رو مثل آشغال دور انداختم ودر واقع این طور نبود.

برایان : کری اجازه داد همه ی این شایعه ها درست بشه چون همه دلشون واسه اون می سوخت نه من. اون دلش نمیومد بگه : منم تقصیرکار بودم. چیزی که همه نمی دونن اینکه که دو هفته قبل از طلاق ما کری به خونش توی وارینگتون رفت و به من گفت که اگه منم به اونجا اسباب کشی کنم همه چیز درست می شه واگه نکنم همه چیز بین ما تمومه. ولی مطمئنم که این چیزی رو حل نمی کرد.

طلاق برایان رو هم خیلی داغون کرد. اون دوباره به نوشیدن الکل برگشت.

اون می گه: من بدجوری معتاد مشروب شده بودم. هر روز صبح که پا می شدم مستقیم به آشپزخونه می رفتم و یه بطری آب جو برمی داشتم. بعد هم تموم روز رو به نوشیدن انواع الکل ادامه می دادم.

یه دوست ازم خواست تا کمکم کنه و منم قبول کردم. واقعا از اون روز به بعد زیاد ننوشیدم.

جدا از قضیه نامعلوم کری برایان می خواد با دلتا گودرم به نیویورک بره.

برایان: من نمی تونم زندگیمو با کری حرکت بدم. پس به عملی کردن نقشه های که قبل از این اتفاق داشتم ادامه می دم. ولی واقعا امیدوارم کری زودتز حالش خوب بشه. جدا از همه چیز اون یه مادر فوق العاده س....

اینم از خبر کری و برایان

امیدوارم لذت برده باشین. نظر هم یادتون نره

این آقا هادی که از من شکایت می کنه خودش هر۴بار که من آپ می کنم ۱ بار میاد سر می زنه. ولی اشکال نداره. من همینجوری هم همه ی وست لایف فن ها رو قبول دارم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 17:16  توسط شیوا خانوم  | 

سلام

هادی جان من چقدر باید به تو بگم که باهات قهر نیستم؟

من خیلی شرمنده ام.....

واقعا مسخره ست که آدم روز تولد Shane بره مسافرت و نتونه تبریک بگه.

خیلی ببخشید......

حالا

Happy birthday Little SHANE

به بهارجون خودم که خیلی دوستش دارم و خانم جیلیان فایلان هم تبریک می گم

ایشالا دوتاتون ۱۰۰ سال هووی هم باقی بمونید

راستی می خواستم بگم که من کلیپ Tonight رو گیر نیاوردم

البته میتونم Upload ش کنم که اونم ۱ روز طول می کشه

بنابراین واقعا متاسفم. ولی بازم می گردم امیدوارم که ناراحت نشی.

نظر یادتون نره؟؟؟!!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 2:14  توسط شیوا خانوم  | 

سلام

من تازه Pc ام درست شده هیچ چی ندارم بگم

شاید بعدا منم مثل هادی (هادی)یه آپ دیت نصفه و نیمه بکنم

ولی فعلا می خوام معنی یه سری از آهنگ های Brian که تو دنیا تکه رو براتون بذارم

خیلیییییییییییی قشنگن... راستی آلبوم کامران و هومن هم اومد مبارک همه باشه

من که یکی گرفتم توش بر از عکسهای دوتاشونه. چی می شد آلبوم های وست لایف رو هم اینجوری می گرفتم.....

چون همه دارن من دیگه نمی ذارم ولی اگه خواستین تو سایت هادی هست برین بگیرین.

فقط اول قشنگ ترین ویدئو کلیپی که به عمرم دیدم رو واستون می ذارم :

   Unbreakable
 » Format: Windows Media-Video
 » Qualitنt: 108Kbit/s
 » Lنnge: 04:35
 » Typ: Musik Video
 » Info: Old Video
  :: Download ::
3,73 MB
 

 

 

 

                

 

    مولی                                          لیلی

 

متاسفم، با عشق ، پدر : Sorry, love, Daddy

 

انگار دیروز بود

که من تورو تو بغلم گرفتم

و بهت گفتم : تو هیچ وقت از تاریکی نخواهی ترسید

ولی بین من و مادرت

اتفاق بد پیش بینی نشده ای افتاده

ما می تونیم تورو بیشتر دوست داشته باشیم

ولی الان از هم جدا هستیم

 

بابا ، مجبوره بره ، چون دیگه هیچ راه دیگه ای نیست که این زندگی رو ادامه بده

یه روزی تو هم یاد خواهی گرفت که درک کنی :

این چیزی نبود که من برای خودم و تو فکر می کردم

متاسفم ، با عشق ، پدر

 

همه ی روزها با درد پر شده اند

ولی آدم هیچ وقت فکر نمی کنه که خودش تقصیر کاره

بعضی وقتها زندگی به بیراهه های ناشناخته ای می ره

من دیگه نمی تونم همه چیزو از اول برات درست کنم

باور کن ، دارم تمام سعی ام رو می کنم

مهم نیست چه اتفاقی بیفته ولی شماها همیشه بچه های من خواهید بود

 

بابا ، مجبوره بره ، چون دیگه هیچ راه دیگه ای نیست که این زندگی رو ادامه بده

یه روزی تو هم یاد خواهی گرفت که درک کنی :

این چیزی نبود که من برای خودم و تو فکر می کردم

من متاسفم ، با عشق ، پدر

    

 

با زنت روراست باش :  Be true to your woman

 

دیشب داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم که

می خواست ریسک کنه و زندگیش رو به هیجان بندازه

و ازدواج کنه

پس بهش گفتم:

 

تو می تونی هر روز زندگی مشترکت رو مثل روزهای قبل زندگی کنی

قیمتش رو می پردازی و اون لحظه می گذره

اونوقت خیلی دیره و فرصت دوباره ای نیست

و وقتی همه چیزبین تو واون تموم می شه تو هیچی به دست نیووردی

 

من اینو تجربه کردم

فقط وقتی که از این طرف نگاه می کنی خیلی به نظرت خوب میاد

چون من اینو تجربه کردم

اگه توی جاده بیفتی ، دیگه برگشتی وجود نداره

 

دیگه نمی تونی عشقی رو که داری با یه عشق دیگه عوض کنی

مجبور نیستی تو زندگی ببازی تا ببینی که چی رو از دست دادی

فقط با زنت روراست باش

 

نه بابا... زندگی خوب فقط یه دروغه

وقتی همه چیز بین تو و اون تموم می شه رازتون که از بین نمی ره

اون به سمت پسر دیگه ای خواهد رفت

و دیگه تو رو مثل یه همسر دوست نخواهد داشت

 

من اینو تجربه کردم

من یه همچین دردی رو بهت توصیه نمی کنم

چون من اینو تجربه کردم ، به من به عنوان دوستت اعتماد کن

تو زندگی مشترک هیچی نیست که تو بدست بیاریش

 

چندین سال سخت کار می کنی

همه آدمها اینجا فریب می خورن

چون زندگی مشترک چیزیه که هیچ وقت نداشتن و نمی دونن چیه

وقتی رویا و هوس می ره

فقط تو می مونی که توی یه دنیای پوچ گم شدی

 

و اون سالها خیلی ارزشمند هستن

و تو وقتی ارزش اونها رو می فهمی که گذشتن

فقط سعی کن روراست باشی

 

 

بی توجه:   Oblivious

 

اون داره مناسب با موقعیت حرف می زنه

وبرای من اصلا اهمیت نداره

و بعضی وقتها آرزو می کنم کاش مرده بودم

فکر می کنم : اگه این همه به حرفاش گوش نمی دادم ، بازم اینجا پیشم می موند؟

آرزو می کنم ای کاش می تونستم همه چیزو من کنترل کنم

 

از این کارای بیخود دوری کنم و خودم ادامه بدم

من فقط می شینم و وانمود می کنم

که به همه ی این حرفا و اتفاق ها بی توجه ام.

 

دلم می خواد جای خودم باشم ، و همه چیز جوری باشه که قبلا بود

حتی اگه تخم مرغ رو هم به صورتم پرت کنه ، می تونم تمیزش کنم

می شه کسی اینا رو برام ترجمه کنه و یه کم واضح تر توضیح بده؟

اگه به حرفاش گوش ندم، بازم اینجا پیشم می مونه؟

 

آرزو می کنم ای کاش می تونستم همه چیزو من کنترل کنم

از این کارای بیخود دوری کنم و خودم ادامه بدم

من فقط می شینم و وانمود می کنم

که به همه ی این حرفا و اتفاق ها بی توجه ام.

 

خب این مردیه که درون منه و من فکر می کردم هیچ وقت عوض نمی شه

 

من به همه ی این حرفا و اتفاق ها بی توجه ام.

به همه ی این حرفا و اتفاق ها بی توجه ام ، به همشون، به همشون

به همه چیز

به همه چیز

به همه چیز..... 

 

 

 

نمی تونم با خودم مبارزه کنم :   Can't pull myself away

 

وقتی به خودم اومدم که یه جاذبه ی خاصی منو گرفتار کرده بود

همه ی حس هام به اغما رفته بودن

همه چیز به تو وابسته بود

زمان کاملا از دستم در رفته بود

همه ی روزها رو کنار زدم

با اینکه من چیزهای زیادی برای از دست دادن دارم

تو سعی کرده ای که چشمای منو به روی حقیقت باز کنی

ولی تو دلت نمی خواد یه کلمه از این حرفایی رو که می زنی ، بگی

 

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

 

حالا اسم من توی لیست خطرها ثبت شده

من یه دزد عشق شناخته شدم ، یه فرد خطرناک توی عشق

چه جوری می تونم یه همچین قلب خودخواهی داشته باشم؟

مثل رودخونه ای که به بارون نیاز داره

من میام تا تک تک کلمات تو رو سر بکشم

این احساسات من ممکنه همه ی دنیامو از هم بپاشونه

 

تو سعی می کنی همه چیزو با یه دروغ درست کنی

ولی تو دلت نمی خواد یه کلمه از این حرفایی رو که می زنی ، بگی

 

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

من نمی تونم با خودم مبارزه کنم

 

چه روز خوبیه برای اینکه تو رو ترک کنم

چه روز خوبیه برای اینکه تو رو ترک کنم

 

یه کاری که من هیچ وقت انجامش نخواهم داد اینه که برای تو یه عامل اعصاب خورد کن باشم

راه دیگه ای نیست من باید امروز همه چیزو فراموش کنم

 

در تو غرق شده ام

نمی تونم با خودم مبارزه کنم

صدای تو رو می شنوم ، در حالی که دارم می لغزم

نمی تونم با خودم مبارزه کنم 

 

 

اون اصلاً قهرمان نیست :   He's no hero

 

یک بار دیگه ساعت 6 صبحه.

و در حالی که او خودش رو می ندازه توی خونه،

مادرم التماس می کنه: - بچه ها رو بیدار نکن.

در میان اشکهام صدای اونو می شنوم که می گه:- امروز شانس زیادی توی قمار نداشتم

ولی اون خودش میدونه که خودش اونو(شانسش) همین الآن پس زده.

اون همه چیزو در ته بطری های مشروب می بینه.

و زندگی اون سراسر خفقانه.

و اون( پسر بچه) هم داره کم کم شبیه پدرش می شه. و می دونه:

 

که اون(پدرش) اصلاً قهرمان نیست، ولی داره تمام سعی اش رو می کنه،

تا من رو به مرد بهتری تبدیل کنه.

اون اصلاً قهرمان نیست ولی اون من رو آدمی کرد که الان هستم.

و نگذاشت تا یکی  مثل خودش بشم.

 

پدر نتونست خودش رو حفظ کنه.

و هیچ کس هم براش مهم نبود تا کمکی بکنه.

و اون به من نگاه کرد، به چشم کسی که خودش می تونست باشه.

حالا من می دونم که باید چه آدمی باشم.

هر جور آدمی که اون به خاطرش به من افتخار کنه.

با فرصت دوباره ای که اون نداشت و من دارم.

چون تمام رویاهای اون در ته بطری های مشروبش هستند.

و دیگه هیچ وقت اون کسی که باید می بود نخواهد شد.

و اون پسر هم فقط تصویر زنده ای از پدرشه.

و می دونه:           

 

که اون(پدرش) اصلاً قهرمان نیست، ولی داره تمام سعی اش رو می کنه،

تا من رو به مرد بهتری تبدیل کنه.

اون اصلاً قهرمان نیست ولی اون من رو آدمی کرد که الان هستم.

و نگذاشت تا یکی  مثل خودش بشم.

 

اون توی راهی که الان من توش میدوم به پایانی مرده رسید.

و مثل اینه که خودش از اول می دونست.

اون دردهایی رو زندگی کرد که ممکن بود الان به سراغ من بیان.

و حالا من افتخار می کنم که بگم اون پدر منه. و همه چیز خوب پیش میره.........

 

  

به بن بست رسیدن :     Walking into walls

 

اون(دختر) اشکهاشو از روی گونه هاش پاک می کنه.

دوباره گریه کرده. دوباره به بن بست رسیده.

پشت لبخند لرزانش، یه رازی هست که به اعماق زخمی میره که اون پنهانش می کنه.

سرش رو به اطراف می چرخونه، اون(مرد) روحش رو به زمین می کوبه.

یه زن که توی درد بزرگ شده، و تمام چیزی که می خواد اینه که:

دوباره همون دختر بچه ی کوچیک بشه.

 

از درون فریاد می کشه. و تمامم چیزی که می خواد ،تمام چیزی که می خواد ،

اینه که دختر بچه ی دیروزی باشه.

دلش می خواد پنهان بشه،اون نمی تونه فرار کنه و دوباره همون آدم قبلی

همون دختر بچه ی دیروز، بشه.

 

خشک و منجمد شده و تنها داره می لرزه.

دوباره اذیت شده. دوباره به بن بست رسیده.

بچه هاش اونو سرپا و زنده نگه می دارن.

اونا همه چیز اویند، ولی اونا دلیل این هستند که باید بمونه.(اونا مجبورش می کنن که باز هم توی اون درد زندگی کنه)

یه زن که توی درد بزرگ شده، و تمام چیزی که می خواد اینه که:

دوباره همون دختر بچه ی کوچیک بشه.

 

از درون فریاد می کشه. و تمامم چیزی که می خواد ،تمام چیزی که می خواد ،

اینه که دختر بچه ی دیروزی باشه.

دلش می خواد پنهان بشه،اون نمی تونه فرار کنه و دوباره همون آدم قبلی

همون دختر بچه ی دیروز، بشه.

 

همونطور که می دونید این آهنگ رو با دلتا گودرم خونده:

  

تقریبا ً همین جا :    Almost here

برایان:

- آیا من صداتو درست شنیدم؟

چون فکر کردم که گفتی :- بیا تمومش کنیم.

تو تمام زندگی من بودی و من هیچ وقت پیر شدن بدون تو رو تصور نکرده ام.

سایه ها توی نورها جاری می شن.

و بدون دلیل به جایی پا می ذارن که یک عشق برای اولین بار درخشید

امشب رو نرو. عشق همیشه هم سیاه و سفید نیست.

مگه من همیشه تو رو دوست نداشتم؟

دلتا:

ولی هر وقت من به تو نیاز داشتم تو تقریبا ً اینجا بودی.

و من می دونم که این کافی نیست.

ولی هر وقت من پیش تو ام به اشکها نزدیکترم.

چون تو فقط (تقریبا ً اینجایی).

برایان:

من دنیا رو عوض خواهم کرد. اگه یه فرصت دوباره داشته باشم.

به من اجازه نمی دی؟

با من مثل یک بچه رفتار کن. بازوهات رو دور من حلقه کن.

خواهش می کنم از من مراقبت کن.

با هم

از این حرفهای تو داغون و خرد می شم.

و از دردش زخمی و کوفته.

مگه من همیشه تو رو دوست نداشتم؟

دلتا:

ولی هر وقت من به تو نیاز داشتم تو تقریبا ً اینجا بودی.

و من می دونم که این کافی نیست.

ولی هر وقت من پیش تو ام به اشکها نزدیکترم.

چون تو فقط (تقریبا ً اینجایی).

باهم:

از این حرفهای تو داغون و خرد می شم.

و از دردش زخمی و کوفته.

برایان:

مگه من همیشه تو رو دوست نداشتم؟

دلتا:

ولی هر وقت من به تو نیاز داشتم تو تقریبا ً اینجا بودی.

برایان:

خب...من هیچ وقت نمی دونستم که تو رو چقدر از خودم دور کردم.

دلتا:

وقتی من تو رو در آغوش می گیرم تو تقریبا ً اینجایی.

برایان:

من متاسفم که عشقمون رو فقط به عنوانه یه بازیچه گرفته بودم.

دلتا:

من الان پیش تو ام و به اشک هام نزدیکترم.

برایان:

چون می دونم که من تقریبا ً اینجاام. فقط اینجاام. 

 

 

واقعی برای من :  Real to me

 

شام های لعنتی و شامپاین بی معنی.

یه مرد که کت و شلوار پوشیده و فکر می کنه همه ی چیزی که دیگران می دونن همینه.

همه اسم منو می دونن ولی هیچ کس منو نمی شناسه.

این برای من واقعی نیست.

 

از لابی هتل تا فرودگاه.

یک کشور دیگه ست ولی اونا هم همونجوری به من نگاه می کنن.

نگاه کردن دنیا از پشت شیشه ی یه پنجره.

این برای من واقعی نیست.

 

وقتی من دویدن بچه ام رو می بینم، وقتی که همه ی غم ها گذشته اند و رفته اند.

اونوقت من خانواده ام رو بزرگ می کنم و در آرامش زندگی میکنم.

و حالا این چیزیه که برای من واقعیه.

برای من واقعیه.

 

گلهایی که توی اتاق رختکن پژمرده می شن.

یه لحظه ی خطرناک(سپری می شه) که تو بتونی مغزتو آماده کنی تا بفهمی که این ذهن خودته

باعث می شه من فکر کنم که یه بار دیگه یه روح نابود شد.

 

وقتی من دویدن بچه ام رو می بینم، وقتی که همه ی غم ها گذشته اند و رفته اند.

اونوقت من خانواده ام رو بزرگ می کنم و در آرامش زندگی میکنم.

و حالا این چیزیه که برای من واقعیه.

برای من واقعیه.

 

پیک نیک های توی باغ و بچه هام که می تونن بازی کنن.

اولین روز تابستان و من تموم روز اینجا دراز می کشم.

و ما فامیل رو به خونه دعوت می کنیم و مقداری چای انگلیسی می خوریم.

و بعد من دستم رو (به نشانه ی موفقیت) بلند می کنم و بازی فوتبال رو از تلویزیون نگاه می کنم.

 

وقتی من دویدن بچه ام رو می بینم، وقتی که همه ی غم ها گذشته اند و رفته اند.

اونوقت من خانواده ام رو بزرگ می کنم و در آرامش زندگی میکنم.

و حالا این چیزیه که برای من واقعیه.

برای من واقعیه.

 

بیدار شو، ممکنه خواب دیده باشی.

بیدار شو، ممکنه خواب دیده باشی؛ زود باش!!! 

 

 

شیطان ها :  Demons

 

تا حالا شده توی یه دنیای متفاوت گم شده باشی؟

جایی که همه ی چیزایی که قبلا می دونستی ، از بین رفته ان؟

و تو احساس می کنی که خیلی ضعیف هستی

با همه ی چیزایی که وجود دارن تو بازم بی حسی

 

ممکنه من یه روز آزاد بشم؟

 

من دنیامو می گردم ولی تو رو پیدا نمی کنم

تو اونجا واستادی ولی من نمی تونم لمست کنم

سعی می کنم حرف بزنم ولی کلمه ها وجود ندارن

من دارم احساس خطر می کنم

تو جوری به من نگاه می کنی که انگار من یه غریبه ام

من نمی تونم تکون بخورم ، ولی انگار

تو به شیطان هایی که توی رویای من هستن اهمیت نمی دی

 

اگه تو به یه هیچ تبدیل بشی

و نسبت به خانواده ات بی توجه بشی

چه کسی خواهی بود؟

وحالا زندگی به یه سمت دیگه برگشته

و باید تمام چیزهایی که آزارت می دادن رو دوباره از اول زندگی کنی

 

هر چیزی که ازش می ترسی

داره تو رو صدا می کنه و بهت می رسه

 

منو بیدار کن تا بریم

من دارم نابود می شم 

 

 

ساده :  Uncomplicated

 

ساده ، همه ی چیزیه که من هستم

باید یه کم قبل از دویدن قدم بزنم

من نمی تونم معجزه کنم ولی همه ی سعی ام رو می کنم

به سادگی

 

من برای چیزای ساده زندگی می کنم

من یه جایزه ی مهم نمی خوام که جزو معروف ها حساب بشم

من همینجوری انجامش می دم ، چیزی که برای از دست دادن ندارم

تو چیزی رو می بینی که داشته باشی اش

ولی یه چیزای بیشتری هم هست که تو هنوز ندیدی شون

و من اونا رو برای روزمبادا  نگه داشتم

 

من قول می دم همیشه تابع خانواده و دوستام باشم

 

من قرار نیست سعی کنم و احترام کسب کنم

ولی من ارزش خطاهایی که انجام دادم رو می دونم

من می خوام هر روز رو عزیز بشمرم طوری که انگار فردایی نیست

من یاد گرفتم که روز زمین بایستم

و به نظر من چیزی رو یاد گرفتم که واقعا ارزش داره

آیا این چیزایی که بهت می گم رو از قبل می دونی؟

 

با من بیا ما که نمی تونیم برای همیشه زندگی کنیم

بیا رویاها رو به حقیقت تبدیل کنیم

 

خورشید روی درخت ها می تابه

من دارم یه لحظه ی خالص و نایاب رو زندگی می کنم و احساس می کنم فلج شدم

پس می ذارمش واسه یه روز دیگه

روزی که از اینجا خیلی دور باشم

 

 

 

از دست دادن موقعیت :  Lose lose situation

 

وقتی که کارم تموم می شه دلم می خواد با ماشین یه دوری بزنم

به یه آهنگ طعنه آمیز گوش بدم و بعدش هم برم به یه کافه

یه حرف دهن پر کن از یه غریبه که قلب شکسته ای داره می شنوم

فکر می کنم که اتفاق بدتری که واسم نمیفته

که با اون مرده بمونم یا برگردم پیش زنم؟!؟

 

مگه هر کسی بعضی وقتها تو زندگیش اینجوری احساس نمی کنه؟

این فقط از دست دادن موقعیت برای یه گناه کوچولوی لعنتیه

تو هیچ وقت نمی تونی از زنها ببری

این فقط یه تلاش بیهوده برای تلاش کردنه

این فقط از دست دادن موقعیت هاست تا زمانی که بمیری

 

همه با این احساس آشنا ان

اون از دست مادر شوهرش گریه می کنه

و من با سگم بیرون دراز میکشم

یادم میاد که باید به اینترفلورا زنگ بزنم

 

و وقتی از خواب می پرم برای یه روز جریمه ام

تمام خونه رو تمیز می کنم و امیدوارم که آخرش دراز بکشم

با خودم راجع به حرفی که اون غریبه ی مست تو کافه زد فکر می کنم :

 (( توتختت رو درست کردی پس می تونی توش دراز بکشی ، وقتی بمیری زنت راحت خواهد شد))

خب امیدوارم لذت برده باشین

من Irish son & walking disaster& three babies and a man & optimystik رو معنی نکردم که در فرصت های بعدی حتما می ذارم.

واقعا سمبل موسیقی من برایان مک فادنه... نه هیچ کس دیگه....

به نظر من آهنگ ۲۰ کامران و هومن هر جاش به يکي از اعضاي WESTLIFE مي خوره. به خاطر همين هم نوشته ام کجا به کي مي خوره. اگه دقت کنيد مي فهميد چرا.

 

به Nicky:  

تو خود نمره ي بيستي

تو خود نمره ي بيستي

تو خود نمره ي بيستي

تو مثل هيچ کسي نيستي

 

به Kian:   

کسي مثل تو نديدم

توي قصه ام نشنيدم

نه قديما و نه حالا

کسي نيست اون قد و بالا

 

به کل WestLife:    

کسي مثل تو بلد نيست

هم بخواد يک باشه هم بيست

تو رکوردها رو شکستي

توي هر قلبي نشستي

 

به Nicky:    

تو خود نمره ي بيستي

تو خود نمره ي بيستي

تو خود نمره ي بيستي

تو مثل هيچ کسي نيستي

نه مثل هيچ کسي نيستي

 

به Brian:                   

هيچ کسي مثل تو ماه نيست

مثل چشمات بي گناه نيست

به Mark:                   

هيچ کسي قدر تو زيبا

نيست توي هيچ جاي دنيا

 

به Shane:                    ( چشمای Shane سبز یشمی)  

رنگ و از هر جا بياريم

رنگ چشماتو نداريم

نقاشي ات کرده خدامون

با مداد نور و بارون

مرسی مرسی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 1:35  توسط شیوا خانوم  |